عباس اقبال آشتيانى
464
تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )
جنگ اتفاق افتاد و سلطان احمد در 813 بقتل رسيد و او در حقيقت آخرين امير سلسلهء ايلكانى است و ما شرح منازعات او را با امير تيمور و دورهء آخرى سلطنتش را در فصول بعد ذكر خواهيم كرد . سلطان احمد مردى سفاك و خونريز و سختكش بود و به همين علت غالبا امرا از او متوهّم بودند و در استيصالش مىكوشيدند چنان كه مخالفين او را بتسخير آذربايجان تحريك مىكردند و همين كيفيات نگذاشت كه او را از دورهء بالنسبه طولانى سلطنت بهرهاى كافى حاصل شود . با اين حال مردى بود شعردوست و خود نيز شعر مىگفت و موسيقى مىدانست و خواجه حافظ شيرازى در دو غزل او را مدح گفته است . « 1 » به آبادانى نيز بىعلاقه نبود چنان كه پس از مرگ تيمور و مراجعت ببغداد قسمتى از خرابيهاى آن شهر را مرمت نمود و از آن جمله باروى شهر را مجددا ساخت . امراى ديگر ايلكانى - بعد از قتل سلطان احمد اوضاع بغداد بهم خورد . از طرفى قرايوسف تركمان پسر خود را به تصرف بغداد فرستاد . از طرفى ديگر يكى از مماليك سلطان ولد پسر شيخ علىّ بن سلطان اويس شهر را بنام سلطان ولد در ضبط خود آورد اما به زودى بدست مملوك ديگرى كه ادعاى زنده بودن سلطان احمد را داشت بقتل رسيد . اين قاتل نيز كشته شد و بغداد رسما از متصرفات سلطان ولد گرديد . قرايوسف تركمان بالاخره بغداد را گرفت و سلطان ولد و كسانى را كه مدّعى زنده بودن سلطان احمد بودند از ميان برداشت . پسر سلطان ولد باسم سلطان اويس ثانى خوزستان و بصره و واسط را مسخر نمود و در سال 824 ببغداد آمد ولى در همان سال بدست يكى از عمال برادر خويش سلطان محمود كشته گشت . بعد از اويس ثانى سلطان محمود برادرش بر خوزستان استيلا يافت . سلطان
--> ( 1 ) - يكى در اين غزل : كلك مشكين تو روزى كه ز ما ياد كند * ببرد اجر دو صد بنده كه آزاد كند كه در آن گويا خواجه به سفاكى سلطان اشاره نموده او را نصيحت مىدهد و مىگويد : شاه را به بود از طاعت صدساله و زهد * قدر يكروزهء عمرى كه در او داد كند ديگر در اين غزل : احمد اللّه على معدلة السلطان * احمد شيخ اويس حسن ايلكانى